<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه مطالعات صلح</title>
    <link>https://www.ipsanjournal.ir/</link>
    <description>فصلنامه مطالعات صلح</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 21 Mar 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 21 Mar 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ضرورت ها و الزامات صلح میان مردمان در سپهر مخاطرات جهانی</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242784.html</link>
      <description>در جهان امروز، صلح دیگر یک انتخاب اخلاقی یا آرمان سیاسی صرف نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقای تمدنی است. این مقاله نیز با لحاظ این مهم، با تمرکز بر مفهوم &amp;amp;laquo;گسترش فضیلت‌خواهی جهانی&amp;amp;raquo;، تلاش می‌کند تا صلح را نه‌ در ساحت اثبات گرایانه دولت های ملی، بلکه در بسترهای فرهنگی، اخلاقی و نهادی بازتعریف کند. بر این اساس پرسش اصلی عبارت از این است که کدام ضرورت ها در سپهر امروزی تلاش برای صلح را تشدید کرد ه و الزامات دستیابی به آن چگونه است؟ به منظور پاسخ به پرسش مطروحه مقاله در دو بخش به نگارش درآمده است: در بخش نخست، با تبیین ضرورت صلح در مواجهه با بحران‌های جهانی از جنگ‌های منطقه‌ای و رقابت‌های ژئوپلیتیکی گرفته تا بحران‌های اقلیمی و فروپاشی اعتماد عمومی بر نیاز به بازاندیشی در مفهوم صلح تأکید شده است. و در پاسخ به بخش دوم پرسش، پاره ای از این الزامات فرهنگی-سیاسی برای نزدیک‌سازی کانون‌های تمدنی بررسی شده و نشان داده شده که بدون نهادینه‌سازی زبان مشترک اخلاقی، حافظه تاریخی هم‌پوش، و تربیت فضیلت‌محور، صلح صرفا به سطحی از شعارهای دیپلماتیک تقلیل می‌یابد. دستاوردهای پژوهش نشان می دهد، تأکید و توجه بر ضرورت شکل‌گیری گفتمان نخبگانی پیرامون صلح، راهکارهایی چون بازسازی آموزش اخلاقی، تقویت دیپلماسی فرهنگی، و پیوند میان نهادهای علمی، رسانه‌ای و سیاست‌گذار را تسهیل کننده خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دلایل امتناع مصالحه سیاسی و شکل‌گیری و بازتولید تفکر دو قطبی و پادصلح سیاسی در ایران</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242787.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، جامعه‌ ایران شاهد شکل‌گیری و بازتولید الگوی فکری دوگانه‌ساز/ دوقطبی به‌ویژه در عرصه‌ سیاست بوده است. این پدیده به عاملی کلیدی در تشدید تنش‌های اجتماعی و تعمیق شکاف میان گروه‌های فکری و جریان‌های سیاسی مختلف تبدیل شده است. با توجه به موارد مذکور، پرسش پژوهش را می‌توان، &amp;amp;laquo;چه دلایل و زمینه‌هایی به تقویت و تداوم این الگوی مخرب انجامیده‌اند؟&amp;amp;raquo; در نظر گرفت. هدف پژوهش نیز، شناسایی و واکاوی عوامل تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری است که در رشد تفکر دوگانه‌ساز و در نهایت، گسترش پادصلح سیاسی در ایران نقش داشته‌اند. در این پژوهش فرض بر این است که ساختار متمرکز و غیر منعطف قدرت سیاسی، ضعف نهادهای مدنی مستقل به عنوان واسطه‌های گفتگو، شکاف‌های عمیق اقتصادی-اجتماعی و همچنین نقش رسانه‌ها (اعم از رسمی و غیر رسمی) در بازتولید گفتمان‌های تقابلی دخیل بوده است. در پایان این طور نتیجه‌گیری شده که دوگانه‌سازی سیاسی در ایران صرفاً محصول رقابت‌های سیاسی گذرا نیست، بلکه ریشه در لایه‌های عمیق‌تر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد. غلبه‌ گفتمان‌های انحصارطلب و نفی‌کننده &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo;، همراه با فقدان ساز و کارهای نهادی دموکراتیک برای مدیریت اختلاف و تسهیل گفتگوی جمعی، چرخه‌ای معیوب ایجاد کرده است. در این چرخه، تقابل‌ها به طور مستمر بازتولید شده و پادصلح سیاسی به‌عنوان پیامدی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر ظهور می‌یابد. برای خروج از این وضعیت، راهکارهایی همچون تقویت نهادهای مدنی، نهادینه‌سازی آموزش‌های شهروندی مبتنی بر مدارا و تساهل سیاسی و ایجاد بستر برای مشارکت فراگیر و عادلانه‌ تمامی گروه‌های اجتماعی ضروری به نظر می‌رسد؛ تحقق این امر نیازمند تغییر رویکرد حاکمیتی از سیاست‌های مبتنی بر تقابل به سیاست‌های مبتنی بر وفاق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت صلح از بستر زخم: مسئولیت روزنامه‌نگاری صلح در وانمایی زیست‌بوم جنگ در سردشت با رویکرد &amp;laquo;هم‌بودی&amp;raquo; و کاربست هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242789.html</link>
      <description>چکیدهبا گذشت حدود چهار دهه از بمباران شیمیایی سردشت، تداوم چرخه‌های خشونت در منطقه نشان‌دهنده‌ ناکارآمدی پارادایم‌های سنتی صلح‌سازی است که بر &amp;amp;laquo;اسطوره خشونت نجات‌بخش&amp;amp;raquo; و حذف فیزیکی دشمن استوار هستند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که رویکرد &amp;amp;laquo;جنگ با نشانه&amp;amp;raquo; (تمرکز صرف بر محکومیت دیکتاتورها) بدون درمان ریشه‌های ساختاری، نتوانسته صلح پایدار را به ارمغان آورد. هدف اصلی این پژوهش، ارائه مدلی نوین از &amp;amp;laquo;روزنامه‌نگاری صلح&amp;amp;raquo; است که با عبور از دوقطبی‌های تثبیت‌شده‌ &amp;amp;laquo;قربانی-جلاد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خیر-شر&amp;amp;raquo;، بر مبنای هستی‌شناسی &amp;amp;laquo;هم‌بودی&amp;amp;raquo; استوار باشد و روایتی ترمیمی از فاجعه ارائه دهد. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه می‌توان با گذار از روایت‌های تک‌عاملی، زیست‌بومِ پنهانِ فاجعه سردشت را آشکار کرد؟این پژوهش با روش &amp;amp;laquo;توصیفی-تحلیلی&amp;amp;raquo; و در قالب یک طراحیِ چند لایه انجام شده است؛ به این ‌صورت که با بهره‌گیری از چارچوب نظری چارلز آیزنشتاین به نقد پارادایم جدایی می‌پردازد، با استفاده از &amp;amp;laquo;تحلیل گفتمان انتقادی&amp;amp;raquo; (با تکیه بر آراء فوکو و دریدا) روایت‌های رسانه‌ای را واسازی می‌کند و با روش &amp;amp;laquo;آینده‌پژوهی گمانه‌زن&amp;amp;raquo;، افق‌های نوین فناوری را ترسیم می‌نماید.فرضیه پژوهش بر این استوار است که پارادایم &amp;amp;laquo;هم‌بودی&amp;amp;raquo; در تلفیق با ظرفیت‌های &amp;amp;laquo;هوش مصنوعی مولد&amp;amp;raquo;، امکان گذار از &amp;amp;laquo;اسطوره خشونت نجات‌بخش&amp;amp;raquo; را فراهم کرده و با بصری‌سازی اتصالات نامرئی سیستم، روایتی ترمیمی و مسئولیت‌پذیر خلق می‌کند.یافته‌ها نشان می‌دهد که فاجعه‌ سردشت نه محصولِ شقاوتِ فردیِ محض، بلکه برآیندِ یک &amp;amp;laquo;زیست‌بوم جهانیِ جدایی&amp;amp;raquo; و مکانیسم &amp;amp;laquo;ابتذال شر&amp;amp;raquo; در زنجیره تأمین بوروکراتیک بوده است. پژوهش همچنین تبیین می‌کند که &amp;amp;laquo;هوش مصنوعی مولد&amp;amp;raquo; ظرفیتِ آن را دارد که با &amp;amp;laquo;مرئی‌سازی اتصالات نامرئیِ سیستم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شبیه‌سازی همدلی&amp;amp;raquo;، روایت جنگ را به روایتِ مسئولیت‌پذیریِ جهانی و هم‌بودی تغییر دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صلح پایدار و نظم بین‌المللی دموکراتیک و عادلانه</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242815.html</link>
      <description>حق بر صلح، به‌عنوان حقی بنیادین در حقوق بشر، فراتر از نبود درگیری مسلحانه، فرایندی پویا مبتنی بر احترام به حقوق بشر، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار است. این پژوهش به بررسی رابطه میان صلح پایدار و نظم بین‌المللی دموکراتیک و عادلانه می‌پردازد و مسئله اصلی را در این پرسش بنیادین جستجو می‌کند که آیا نظم بین‌المللی دموکراتیک و عادلانه به صلح پایدار کمک می‌کند یا خیر؟ در جهانی که با چالش‌هایی همچون مداخلات خارجی، تحریم‌های یک‌ جانبه، نابرابری‌های اقتصادی، بی‌کیفرمانی و خشونت‌های ساختاری مواجه است، صلح نه تنها آرمانی اخلاقی، بلکه پیش‌ شرط ضروری برای شکل‌گیری و تداوم هر نظم جهانی عادلانه به شمار می‌رود. هدف پژوهش تبیین این واقعیت است که صلح شرط بنیادین ظهور و پایداری نظم دموکراتیک است، در حالی که چنین نظمی نیز صلح را نهادینه و تقویت می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهند که عوامل نقض صلح، مانع اصلی پیدایش نظم پایدار هستند؛ رابطه میان صلح و نظم دو سویه و تقویت‌کننده است و بدون صلح، نظم بین‌المللی ذاتاً ناپایدار، فاقد مشروعیت دموکراتیک و عاری از عدالت باقی می‌ماند. نتیجه آنکه، پایداری صلح و نظم دموکراتیک و عادلانه به تحولات ساختاری، فرهنگی و هنجاری هم‌زمان وابسته است و این دو پدیده متقابلاً یکدیگر را تقویت می‌کنند تا عدالت جهانی و حقوق بشر برای همه محقق گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فناوری‌های ارتباطی و صلح دیجیتال: نقش شبکه‌های اجتماعی در تحول جنبش‌های صلح‌طلبانه</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242816.html</link>
      <description>شبکه‌های اجتماعی مجازی، انقلابی را در ارتباطات، تعامل و اشتراک‌گذاری ایده‌‌ها ایجاد کرده و به یک عامل حیاتی و مؤثر در پیدایش و حیات جنبش‌‌های اعتراضی تبدیل شده است.هدف پژوهش: هدف اصلی، واکاوی این مسئله بود که چگونه این پلتفرم‌ها هم‌زمان هم به‌عنوان بستری توانمندساز و هم به‌عنوان عرصه‌ای مخاطره‌آمیز برای کنشگری صلح عمل می‌کنند.روش پژوهش: این مطالعه به روش مروری-تحلیلی انجام گرفته است. با گردآوری و تحلیل منابع علمی معتبر (کتاب‌ها، مقالات و گزارش‌های پژوهشی) در حوزه‌های مطالعات ارتباطات، صلح و جنبش‌های اجتماعی، و با بهره‌گیری از چارچوب نظری ترکیبی نظریه کنش ارتباطی هابرماس و نظریه قدرت ارتباطی کاستلز، به تحلیل داده‌ها پرداخته است.یافته‌ها: یافته‌های تحقیق حاکی از یک پارادوکس ذاتی است. از یک سو، شبکه‌های اجتماعی با تسهیل کنش ارتباطی، امکان گفتمان‌سازی جایگزین، گفتگوی فرامرزی و مستندسازی خشونت را فراهم کرده و با ایجاد ساختارهای شبکه‌ای غیر متمرکز، بسیج سریع و اعمال قدرت ارتباطی توسط کنشگران صلح را ممکن ساخته‌اند. از سوی دیگر، همین فضا در معرض تهدیدهایی چون قطبی‌سازی الگوریتمی، انتشار گسترده اطلاعات غلط، نظارت دیجیتال و سرکوب سایبری فعالان قرار دارد که نفس کنشگری صلح را به مخاطره می‌اندازد.نتیجه‌گیری: شبکه‌های اجتماعی، جنبش‌های صلح‌طلبانه را اساساً متحول کرده‌اند، اما این تحول توأم با فرصت‌ها و مخاطرات بی‌سابقه است. تحقق &amp;amp;laquo;صلح دیجیتال&amp;amp;raquo; مستلزم عبور از نگاه ابزارانگارانه و درک این پلتفرم‌ها به‌عنوان عرصه‌ای نبرد روایی و هویتی است. برای تقویت نقش صلح‌آفرین آنها، افزایش سواد رسانه‌ای انتقادی، توسعه فناوری‌های ارتباطی امن و غیر متمرکز و تدوین چارچوب‌های حاکمیتی شفاف برای پلتفرم‌ها پیشنهاد می‌شود. پژوهش‌های آتی می‌بایست با تمرکز بر منطق الگوریتمی پلتفرم‌های خاص و انجام مطالعات طولی و بوم‌محور، درک ما را از این رابطه پویا عمق بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فقر و نابرابری به مثابه خشونت ساختاری؛ تحلیل پیامدهای آن برای تحقق صلح مثبت</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_242817.html</link>
      <description>هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف نشان دادن این نکته انجام شده است که فقر و نابرابری صرفاً مسائل اقتصادی نیستند، بلکه مصادیقی از خشونت ساختاری به‌شمار می‌روند که تحقق صلح مثبت را به‌شدت تهدید می‌کنند. پرسش اصلی تحقیق آن است که این پدیده‌ها چگونه در زندگی روزمره تجربه می‌شوند و چه پیامدهایی برای صلح مثبت دارند.روش پژوهش: روش پژوهش کیفی از نوع گراندد تئوری است. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۴۳ نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۲ گردآوری شد. برای انتخاب نمونه‌ها از نمونه‌گیری هدفمند و نظری با رعایت اصل حداکثر تنوع استفاده شد و به شیوه کدگذاری، تحلیل گردید و مقولات اصلی و فرعی استخراج گردید.یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که فقر و نابرابری در دو بعد تجربه می‌شوند: خشونت ساختار اقتصادی: شامل فقر معیشتی و فقر امکانات. خشونت ساختار اجتماعی: شامل عدالت مهجور و تبعیض‌های نهان. اشکال خشونت ساختاری پیامدهایی همچون تزلزل سلامت روانی و کاهش ظرفیت همزیستی همدلانه، بازتولید چرخه خشونت، زایش تنش و پرخاگری، افول ارزش‌ها و استانداردهای اخلاقی ـ اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی را در پی داشته‌اند.نتیجه‌گیری: فقر و نابرابری به‌عنوان مصادیق خشونت ساختاری، نه‌تنها رفاه مادی بلکه سلامت روانی، انسجام اجتماعی و ارزش‌های اخلاقی جامعه را تضعیف می‌کنند و به چرخه‌ای از خشونت و ناپایداری اجتماعی دامن می‌زنند. بنابراین تحقق صلح مثبت و پایدار بدون رفع ریشه‌های ساختاری فقر و نابرابری امکان‌پذیر نیست و سیاست‌گذاری‌ها باید فراتر از بعد اقتصادی، عدالت اجتماعی و برابری فرصت‌ها را هدف قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تبیین نسبت ها و پیوندهای مفاهیم چندفرهنگی‌، شهروندی و صلح با تأکید بر زمینه ایران</title>
      <link>https://www.ipsanjournal.ir/article_244640.html</link>
      <description>این مقاله سه هدف اصلی و مرتبط به هم دارد؛ ابتدا قصد دارد، نسبت ها و پیوندهای سه مفهوم چندفرهنگی، شهروندی و صلح را با توجه به ادبیات نظری موجود مورد تبیین و مقایسه قرار داده، سپس با استناد به مباحث تاریخی و اسناد مربوطه، وجود این نسبت ها و پیوندها را با شرایط ایران انطباق دهد. در پایان در پی غنی‌سازی گفتمان علمی و ارائه بینشی کاربردی برای تقویت همزمان این سه مفهوم است. روش پژوهش: روش مورد استفاده در این پژوهش، روش تحلیلی &amp;amp;ndash; استنتاجی است. رویکردی نظریه‌محور که در آن پژوهشگر از یک چارچوب نظری یا فرضیه از پیش تعیین‌شده شروع می‌کند و سپس داده‌ها را برای تأیید یا اصلاح آن نظریه تحلیل می‌نماید. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که درک برخی مفاهیم، با فهم برخی دیگر از مفاهیم مرتبط، ارتباط دارد. به عنوان نمونه، نمی توان مفهوم چندفرهنگی(تنوع) را بدون درک مفاهیم مرتبط از جمله شهروندی، دموکراسی، عدالت و صلح تبیین کرد. درک این مفهوم هنگامی می تواند معنی دار باشد که با مفاهیم مرتبط دیگر در پیوند باشد. فهم روابط میان تنوع(چندفرهنگی‌)، توزیع عادلانه منابع و فرصت‌ها بدون هر گونه سلسه مراتب و عدم تبعیض(شهروندی) و تحقق وضعیت مطلوب جمعی(صلح مثبت)، نیازمند یک چهارچوب نظری یکپارچه است. . مقاله تأکید دارد سه مفهوم؛ چندفرهنگی ، شهروندی و صلح، اجزای یک سیستم پویا هستند که فقدان یا ضعف هر یک، دستیابی به دیگری را ناممکن یا شکننده می‌سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
