روایت صلح از بستر زخم: مسئولیت روزنامه‌نگاری صلح در وانمایی زیست‌بوم جنگ در سردشت با رویکرد «هم‌بودی» و کاربست هوش مصنوعی

نویسنده
چکیده
چکیده
با گذشت حدود چهار دهه از بمباران شیمیایی سردشت، تداوم چرخه‌های خشونت در منطقه نشان‌دهنده‌ ناکارآمدی پارادایم‌های سنتی صلح‌سازی است که بر «اسطوره خشونت نجات‌بخش» و حذف فیزیکی دشمن استوار هستند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که رویکرد «جنگ با نشانه» (تمرکز صرف بر محکومیت دیکتاتورها) بدون درمان ریشه‌های ساختاری، نتوانسته صلح پایدار را به ارمغان آورد. هدف اصلی این پژوهش، ارائه مدلی نوین از «روزنامه‌نگاری صلح» است که با عبور از دوقطبی‌های تثبیت‌شده‌ «قربانی-جلاد» و «خیر-شر»، بر مبنای هستی‌شناسی «هم‌بودی» استوار باشد و روایتی ترمیمی از فاجعه ارائه دهد. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه می‌توان با گذار از روایت‌های تک‌عاملی، زیست‌بومِ پنهانِ فاجعه سردشت را آشکار کرد؟
این پژوهش با روش «توصیفی-تحلیلی» و در قالب یک طراحیِ چند لایه انجام شده است؛ به این ‌صورت که با بهره‌گیری از چارچوب نظری چارلز آیزنشتاین به نقد پارادایم جدایی می‌پردازد، با استفاده از «تحلیل گفتمان انتقادی» (با تکیه بر آراء فوکو و دریدا) روایت‌های رسانه‌ای را واسازی می‌کند و با روش «آینده‌پژوهی گمانه‌زن»، افق‌های نوین فناوری را ترسیم می‌نماید.
فرضیه پژوهش بر این استوار است که پارادایم «هم‌بودی» در تلفیق با ظرفیت‌های «هوش مصنوعی مولد»، امکان گذار از «اسطوره خشونت نجات‌بخش» را فراهم کرده و با بصری‌سازی اتصالات نامرئی سیستم، روایتی ترمیمی و مسئولیت‌پذیر خلق می‌کند.
یافته‌ها نشان می‌دهد که فاجعه‌ سردشت نه محصولِ شقاوتِ فردیِ محض، بلکه برآیندِ یک «زیست‌بوم جهانیِ جدایی» و مکانیسم «ابتذال شر» در زنجیره تأمین بوروکراتیک بوده است. پژوهش همچنین تبیین می‌کند که «هوش مصنوعی مولد» ظرفیتِ آن را دارد که با «مرئی‌سازی اتصالات نامرئیِ سیستم» و «شبیه‌سازی همدلی»، روایت جنگ را به روایتِ مسئولیت‌پذیریِ جهانی و هم‌بودی تغییر دهد.
کلیدواژه‌ها