متافیزیک صلح؛ درباره متافیزیک دولت و امتناع هستی‌شناختی صلح

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
علوم سیاسی، دانشکده علوم انسانی و حقوق، دانشگاه کاشان
10.22034/ipsan.2026.575741.1006
چکیده
مقاله حاضر به پرسش‌های بنیادینی که هر شکلی از اندیشیدن به مفهوم صلح به آنها مشروط است می‌پردازد. پرسش‌هایی که به متافیزیک صلح مربوط می‌شوند؛ چه به‌صراحت موردتوجه قرار گرفته باشند و چه به طور تلویحی و در بنیان آنچه درباره صلح می‌گوییم نهفته باشند: در بحث پیرامون صلح، از صلح بین چه کسانی صحبت می‌کنیم؟ این شبیه این است که بپرسیم صلح چیست و چه معنایی دارد؟ پاسخ‌دادن به این دو سؤال اخیر، بدون معلوم کردن پاسخی که برای پرسش اول داریم غیرممکن است. من برای انجام‌دادن این کار صلح را در مقام پدیده‌ای سیاسی به‌عنوان مسئله‌ای که به دولت‌ها مربوط است در نظر گرفته‌ام. بر اساس این مبنای هستی‌شناسانه مقاله حاضر این مسئله را مطرح می‌کند که بحث درباره صلح، در مقام یک مسئله سیاسی بیشتر یک وضعیت ناممکن است. چرا که دولت آن‌طور که عموماً در تعریف آمده است نقطه پایانی درگیری یا حافظ صلح نیست، بلکه امکان همیشگی همراه با درگیری یا جنگ است. برای اینکه این مسئله را توضیح بدهم نوشته خودم را بر این باور اولی استوار کرده‌ام که دولت‌ها عموماً به اعتبار اشخاص فهمیده شده‌اند؛ و در مقام اشخاص، به‌عنوان افراد خود آیینی اصیلی به‌حساب آمده‌اند که در فقدان یک وضع مدنی بین دولت‌ها همواره در وضعیّتی واقعی از امکان جنگ قرار دارند. برای روشن‌کردن آنچه در بالا آوردیم از یک‌جور روش‌شناسی مبتنی بر استعاره‌های شناختی برای روشن‌کردن فهمی که از دولت به معنای مدرن کلمه ارائه شده است استفاده می‌کنیم.
کلیدواژه‌ها