پنج آموزه بنیادین فلسفه سیاسی و کاربست سلبی و ایجابی آنها در مورد صلح

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
دانشیار علوم سیاسی دانشکده حقو ق و علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد - مشهد - ایران
10.22034/ipsan.2026.582647.1007
چکیده
این مقاله به تبارشناسی صلح در فلسفه سیاسی با رویکرد سلبی و ایجابی می‌پردازد. در این تحلیل، صلح نه به‌عنوان یک وضعیت صرفاً غیاب جنگ، بلکه به‌عنوان یک فرآیند فعال و ساختاری مورد توجه قرار می‌گیرد. فلسفه سیاسی به‌عنوان یک ابزار تحلیلی و راهبردی عمل می‌کند؛ این مقاله نشان می‌دهد که فلسفه خود می‌تواند نقش «سلاح» در شکل‌دهی به فهم و امکان صلح داشته باشد و سازوکارهای نهادی و فنون اجرایی صلح در گام‌های بعدی شکل می‌گیرند. چارچوب تئوریک مقاله بر اساس مفهوم سازو برگ و آپاراتوس در فلسفه سیاسی آلتوسر طراحی شده است، به‌گونه‌ای که رابطه بین نظریه، قدرت و امکان اجرا در بستر تاریخی و نهادی بررسی می‌شود. پرسش اصلی مقاله این است که کدام مکاتب فلسفه سیاسی امکان صلح و کدامیک نسبت امتناع با صلح دارند؟
این مقاله نتیجه می‌گیرد که تحلیل فلسفه سیاسی از صلح باید هم بعد سلبی (غیاب جنگ) و هم بعد ایجابی (فعالیت‌های صلح‌ساز) را مدنظر قرار دهد تا بتوان درک دقیق‌تری از تعامل بین نظریه، قدرت و عمل در سیاست ارائه کرد.
کلیدواژه‌ها