1
علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی یادگار امام شهرری، تهران، ایران
2
دکترای جامعهشناسی، استادیارگروه علوم تربیتی واحد یادگار امام( ره) شهرری،دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
10.22034/ipsan.2026.583544.1009
چکیده
ادبیات فارسی به مثابه ادبیات توسعهگرا، نقش دیالکتیکی در احیای پارادایم صلح ایرانی دارد. هدف پژوهش: هدف اصلی، واکاوی این مسئله است که با چه نگاهی به ادبیات کلاسیک فارسی میتوان بستری خلاق در راستای احیای پارادایم صلح ایجاد کرد. روش پژوهش: این مطالعه به روش تحلیل محتوای کیفی با تمرکز بر روش فرود به زمین هربرت بلومر انجام شده، و همچنین برای چارچوب نظری این پژوهش، از نظریه میخاییل باختین و جرج هربرت مید در راستای تبیین رابطه دیالکتیکی، بین ادبیات و صلح استفاده شده است. یافتهها: یافتههای این تحقیق حاکی از یک ارتباط دیالکتیکی دوسویه بین ادبیات توسعهگرا و پارادایم صلح ایرانی حکایت میکند و نشان میدهد که خرد مهرورزانه مبتنی بر رفع تزاحم و خشونت در اشعار شعرای کلاسیک ایرانی یک خصیصه عمقی و مرکزی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. همچنین تقویت خودبالغ در مواجهه به خود خشونت ورز یک فرآیند تکوینی است که میتواند هویت انسان ایرانی را در مسیر صلح، تسهیل نماید. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد، مقولههای مروت، مدارا، خدا، خرد، مهر، خود و طبیعت در تکوین صلح ایرانی، نقش اساسی دارد که خاستگاه اصلی ادبیات کلاسیک بر آنها متمرکز است.همچنین بر دوستی انسان با طبیعت، صلح مبتنی بر خرد درونگر و تولیدکننده شادی و دووجهی تعلیق سطحی نگری و تقویت ژرفانگری در ادبیات فارسی تاکید شده است.